خاطرات یک شطرنج باز قدیمی استان (قسمت سوم)

0

سفر به زیبا کنار برای  مشاهده چهاردهمین دوره رقابت های بین المللی شطرنج جام خزر: ساعتِ 10 صبحِ دوشنبه حرکت و 35 دقیقه بعد در فرودگاهِ سردار جنگلِ رشت مورد استقبال استاد “سید حامدِ موسویان” قرار گرفته و بعد از سر زدن به باشگاه شطرنجِ ایشان و صرف نهار در منزل استاد، راهی زیبا کنار شدیم. در خانه ی استاد “موسویان” نیمی از غذاها گوشتی بود و بنده که گیاهخوار هستم نمی توانستم به آن ها لب بزنم امّا در سفره ی شمالی همیشه برای هر نوع سلیقه غذا فتّ و فراوان موجود است. با این وجود باز هم برای شام و این بار کاملاً غیر گوشتی با اصرارِ فراوانِ مادر و پدرِ گرانقدرِ استاد، وعده گرفته شدیم و باز هم  این خانواده ی مُحترم در محبّت و مهمان نوازی، سنگ تمام گذاشتند. “اینجا رشت است، شمال ایران” پیش به سوی زیبا کنار، محلِّ برگزاریِ فستیوالِ بین المللی شطرنج جامِ خزر. در زیر رَدای بلند آسمان در سواحل زیبای دریای خزر، همه چیز رنگ و بوی دیگری دارد. آفتاب و هوای مطبوع، محوطه ای وسیع و تمیز، همه چیز مُرتّب و بسیار زیبا درکنارِ دریا عرض اندام می کنند. اینجا عطر و رایحه ی شطرنج همه جا پیچیده و طعمِ شطرنج را می توان در دهان حس کرد! چند قدم آن طرف تر هتلی بزرگ محلِّ اسکان شطرنج بازان است. این هتل آنچنان گَردن فرازی می کند که گویی سالن های مسابقات و مُحوّطه ی آن را زیر پرو بال خود گرفته است. خُرده امواجِ دریا به قدری آرام به ساحل نزدیک می شوند که گویی دُزدانه و نَرم نرمَک با عشق و آرامش به تماشای شطرنج می آیند! غروب هنگام و در زیرِ تلألُواتِ خورشید، شاید خزر و دریایی از موجوداتِ نهفته در دلِ آن نیز در تَنگِ غروب به تماشای جام خزر نشسته اند! چقدر این نام مناسب و برازنده ی اینجاست: زیبا کنار! پُر از زیبایی و کنار دریا … در آستانه ی نبرد اندیشه ها در دور ششم هستیم. از سالن های اوّل دیدن کرده و عکس گرفتیم البتّه بدون شطرنج باز، چون هنوز دقایقی تا شروع بازی ها باقی مانده بود. داخل سالن ها و بیرون همه چیز مرتب و آماده به نظر می رسید. قدم به قدم موجی از شطرنج بازان دیده می شوند و برخی از برگزارکنندگان و بازیکنان، مدیر آچمز و استاد “سید حامد موسویان” را نگه داشته و در موارد گوناگون گپ می زدند. نسبتاً مُدّت زیادی طول کشید تا به سالن اصلی مسابقات برسیم. سالن اصلی بسیار بزرگ در دو طبقه و خیلی خوب به نظر می آمد. به چنین حُسن سلیقه ای بی تردید باید یک نشان  لیاقت هدیه کرد. 5 دقیقه تا شروع مسابقات باقی مانده و مانند موج بازیکنان به داخل سالن می آیند. “علی فقیر نواز” و “پرهام مقصودلو” و به گمانم “سید خلیل موسوی” با هم وارد شدند. بسیار مودّب و متین احوال پرسی کرده و دست دادند. چقدر مهیّج و دیدنی است زمانی که در طبقه ی پائینِ این سالن بزرگ، شطرنج و شطرنج باز و میزهای شطرنج موج می زنند و در ادامه ی آن در قسمت چپِ سالن در طبقه بالا، بانوانِ ایرانی و خارجی از همه ی گروه های سِنّی آماده ی شروع مسابقات می شوند. در سمت راستِ سالن استادان بزرگِ ایرانی و خارجی و دیگر اساتید که تعدادشان بسیار زیاد بودند دست به مُهره شده و نبرد آغاز می شود. به هرگوشه که نگاه می کردم استاد یا استاد بزرگ یا بازیکنی را می دیدم که مُدّت ها بود با اشتیاقِ فراوان منتظر بودم تا از نزدیک آن ها را دیده و عکس و امضاء بگیرم. دیدنِ این همه میز و مُهره و شطرنج باز ِایرانی و خارجی در یک چنین مسابقات بین المللی برای لحظاتی مرا به گذشته دور برد. 33 سالی را که از ایران دور بوده ام در ذهنم مرور می کنم. 4 سال زندگی در شوروی سابق (روسیه ی فعلی) که همواره مَهد شطرنج دنیا بوده و هست، 10 سال زندگی در سوئد و شطرنج نیرومندش و 19 سال زندگی در انگلستان و شطرنجی به مراتب قدرتمند تر از سوئد از ذهنم گذشت. با تعجّب می بینم که هرگز طی این همه سال شاهد برگزاریِ یک مسابقه شطرنج بین المللی با حدود 800 شرکت کننده، چیزی که در مقابل چشمان است، نبوده ام!! بزرگترین مسابقه ی بین المللی که طی این سال ها با انبوهی شرکت کننده دیده بودم مسابقات شطرنج قهرمانی اروپا در شهر گوتنبرگ سوئد در اواخرِ تابستانِ سال 2005 بود که در مجموع شرکت کنندگانِ 63 تیم زنان و مردان، تقریبا نصفِ شرکت کنندگان در فستیوالِ جام خزرِ امسال بودند! کم هنری نیست این همه شطرنج باز را زیر یک سقف گرد آوردن …روی میز اوّل “مسعود مُصدق پور” بسیار با وقار و شیک در مقابل “امیررضا پور رمضانعلیِ” بلند قامت، نبرد جانانه ای را آغاز کردند. کمی آن طرف تر “پویا ایدنی”، “پرهام مقصود لو”، “احسان قائم مقامی”، “محسن شعرباف”، “سید خلیل موسوی”، “آرین غلامی”، “مرتضی محجوب” و … و خلاصه نسل جوان و نیرومند شطرنج ایران در لابلای شطرنج بازانِ صاحب نام خارجی موج می زدند. برای من از این بهتر امکان نداشت. غرق  در تماشای بازی ها و به دنبال شناختن و دیدن دیگر بروبچّه های مشهور ایرانی و خارجی بودم که یکی از مسئولین از من خواست که طبق قوانین از وسط سالن به کناری رفته و از دور تماشاگر باشم. در میانِ آن همه شلوغی خانم “شهره بیات” سرداور مسابقات تند و تیز صحنه را دید و فوراً نزدیک شد و کارتی به گردن من انداخت که اجازه می داد به راحتی به همه جای سالن سر زده و تاکید کردند که عکس بدون فلش بلامانع می باشد. در دل به این دقّت و تیزبینیِ سرداور مسابقات با این سِنِّ کم و رسم مهمان نوازی ایشان احسنت گفتم امّا روز بعد در تهران عکس این قضیه اتفاق افتاد.

از 2 همشهری همدانی آقایان “صادق اسدی” و “عرفان هاشمی” گرفته تا بسیاری دیگر را از نزدیک دیده و با برخی گپ و گفتگو  داشته و عکس های متعدد گرفتیم و پس از صرفِ یک دلِ سیر شطرنج به ناچار قصد بازگشت کردیم. در این میان یک شطرنجی بسیار عزیز و مهربان از راهی دور و با تلاش فراون خودش را به من برای یک دیدار 15 دقیقه ای به زیبا کنار رساند. فرصت کوتاهی هم دست داد تا با “آرین غلامی” عکسی انداخته و یکی از دو ساعت مُچی شطرنجی را که در تهران در فروشگاهِ ماهنامه شطرنج از جناب آقای “سید کاظم مرتضوی” کادو گرفته بودم به ایشان هدیه کرده و امضاء بگیرم. ساعت دوّم در جیبم باقی ماند. این ساعت را هم برای قهرمانِ شگفتی آفرین شطرنج ایران “علیرضا فیروزجاه” در نظر گرفته و از هفته ی پیش با پدر محترمشان تلفنی برای دیدار در این سالن در چنین روزی قرار گذاشته بودیم. امّا متاسفانه پبش از آمدن به زیباکنار پدرِ علیرضا از سرماخوردگی وی و ترک مسابقات در روز اوّل خبر داده بودند. قصد بازگشت داشتیم و وقت تنگ. فاصله ی خارج شدن از سالن مسابقات تا پارکینگ کمتر از 10 دقیقه بود امّا حدودِ یک ساعت طول کشید!! در گوشه ای جناب “مهدی پور” با آقای “کیومرث بیات” (مدیر برگزاری مسابقات) غرق در گفتگو بودند و به نظر می رسید که راجع به موضوع بسیار مهم و جدی ای صحبت می کنند. استاد “موسویان” هم گاه و بی گاه به ابراز احساست دیگران پاسخ می گفت و گرم می گرفت. در این میان جوانی حدودا 23 ساله بسیار مودب، دست دوستی دراز کرده و خودش را “آریا نژاد” معرفی کرد. در حین صحبت معلوم شد که ایشان فرزند استاد “حسین آریا نژاد” است که ما آشنایی مختصری از قدیم داشتیم. وقتی خبری از پدرشان گرفتم در بغل دست خود شخصی را نشان دادند که ما در همان لحظات با وی در حال گفتگو بودیم!! “آریانژادِ” پدر در بازی های دبیرستانی در گذشته ی دور، جوان لاغر اندامی بود امّا الان بسیار قبراق و سر حال و از تمامی هم دوره ای های آن زمان جوان تر و شاداب تر به نظر می رسید. امیدوارم از واریانت “بوتاکس” شاخه ی جوانگرایی استفاده نکرده باشند!! ضمن گپ دوستانه ای با ایشان یادی هم از یک بازی که در 40 سال پیش با هم داشتیم شد. صحبت و تبادل نظری 10 دقیقه ای با خانم “شهره بیات” و یاد آوریِ گَپی در دنیایِ مجازی در سال گذشته هم برایم بسیار جالب بود. در حالِ حرکت به سوی پارکینگ، مستر “مهدی پور” بلیتس وار به علت تنگی وقت مشغول گفتگو با این و آن بود. کمابیش استاد “موسویان”، امّا بدونِ احساس ضیغ وقت! در همین حین دخترکی شطرنج باز حدودا 10 ساله را در تاریکی دیدم که با مادرش در حال کَل کَل بود و چون مدیر آچمز را دیده بوده، دوست داشتند با ایشان صحبت و عکسی از خود در کنار کارپف را به ایشان نشان دهند. مادر و دختر به همدیگر حواله داده و دوست نداشتند صحبتِ آقای “مهدی پور” را قطع کنند. در این میان بنده جلو رفته و به مادر و دختر گفتم آقای “مهدی پور” دوست بنده هستند بیایید با هم نزد ایشان برویم. در کمال تعجّب مادر این دختر خانم در فضای نیمه تاریک نگاهی به من انداخته و پرسید: آقای “کوثری” شمایین!!؟” و بعد همگی نزد جناب “مهدی پور” رفتیم. بعدها مدیر آچمز به طنز به من می گفت، طوری شده که هر کُجا می رویم شما را (که در ایران نیستید) بهتر از من می شناسند. جالب این که آقا رضا آن عکس (نه یکی از عکس های گرفته شده توسط خودش) را به عنوان تصویر اصلی!!! در گزارشش از جام خزر در چس بیس معتبرترین سایت شطرنج جهان درج کرد. بعد از شامی گیاهی و بسیار لذیذ و کُلی محبّت و مهمان نوازی در منزل استاد “موسویان”، ایشان نیز برای یک سفر کاریِ یک روزه و سر زدن به مسابقات جایزه ی بزرگ تهران با ما همراه شدند. ساعت 12 و 15 دقیقه ی همان شب با اتوبوسی بسیار شیک و راحت با کوله باری از خاطرات خوش و عکس های فراوان رشت را به سمت تهران تَرک کردیم. تا رسیدن به تهران فرصت کافی برای چُرت زدن و فکر کردن به نقاط ضعف و قوّت فستیوالِ شطرنجِ جامِ خزر هست. شاید گوش سپردنِ عمیق و آمیخته به احترام به صحبت و نظرات دیگران، به خصوص مخالفین یکی از رازهای پیشرفت امروز و فردای ما و ایران باشد. امیدوارم با تمرین و تکرار این شجاعت در ما تقویت و به صورت یک عادت روزمرّه در آید. ضمن این که امیدوارم پیشنهادات و انتقادات بنده در زیر نیز در بهتر برگزار شدنِ پانزدهمین دوره مسابقات فستیوال شطرنج جام خزر در سال آینده مورد توجّهِ برگزار کننده قرار گیرد:

1- پیشنهاد می کنم که برگزار کننده برای مدّت یک هفته صفحه یا ایمیلی باز کرده و از نظرات و پیشنهادات و انتقادات برای بهتر برگزار شدنِ مسابقات در سال بَعد حداکثر استفاده را بنماید. نظرات و انتقادات و پیشنهاداتِ بنده در یک بازدید 3 ساعته قطعاً بسیار ناقص است.

2- مُهم ترین تغییر که تغییرات مثبت فراوانی را به همراه خواهد داشت تغییر تاریخ مسابقات به اواخر فروردین یا اوایل اردیبهشت ماه است. در این صورت ساعت شروع مسابقات را هم می توان به ساعت 3 بعد از ظهر تغییر داد. تردیدی نیست که روزهای طولانی با هوای خوب، امکان ایجاد فعالیت های جانبیِ بعد از اتمام روزانه ی مسابقات را بیشتر خواهد کرد. ضمن این که یک روز استراحت بعد از چند دور، برای چنین مسابقه بزرگی با این همه تعداد، هم برای برگزارکننده و هم بازیکنان الزامی ست.

3- با وجود فضایِ کافی، در اینجا هم مانند تهران اثری از جایی برای لباس آویزان کردن نیست. به راحتی این مشکل را در سال بعد می توان حل کرد (2 مسئول حتماً لازم است). دیدن لباس هایی که در گوشه ای روی هم انباشه شده بود و عده ی زیادی که حتی جای برای نشستن نداشتند، ابداً قابل گذشت و چشم پوشی نیست. ایجاد یک کافه تریای موقّت و نسبتاً بزرگ در بیرون سالن هم مشکلِ جای نشستن برای همراهان و رفع تشنگی و گرسنگی را حل کرده و هم به مسابقات رونق بیشتری خواهد داد.

4- قَرض گرفتنِ چند لپ تاپ و تلویزیون هایی حدود 46 اینچ یا بزرگتر کار بسیار آسانی است. قرار دادن قرعه و شماره میز و نتیجه در این نمایشگرها بی اندازه جالب و لازم و بسیار کم خرج است.

5- دایر کردنِ سرویس اتوبوس رانی راس هر ساعت از محل بازی ها تا رشت و چند توقّف در مسیر و پوشیدن لباس شطرنجی از طرف راننده و کمک راننده و نصب تبلیغات و پوسترهای مسابقات بر بدنه اتوبوس!

6- مذاکره و عقد قرارداد (در طولِ مدّتِ فستیوال) با شرکتی جهت راه اندازی یک مجموعه شامل کافه و چند فروشگاه کوچک و زیبا در مسیر پارکینگ تا سالن اصلی و نور پردازی و گروه موسیقی برای شب ها و بعد از پایانِ مسابقات. ایجادِ فروشگاه شطرنجی و صنایع دستی و محلی و چنین چیزهایی تا حدود نیمه شب. جهت چنین کارهایی و پیدا کردنِ حامیانِ مالیِ درست و حسابی، باید یک خانم و  یک آقای جوان، بسیار شیک و مرتب و با اعتماد به نفس بسیار بالا که اینکاره و حرفه ای باشند پیدا کرد که با آلبومی از عکس از محوطه و نشان دادنِ فعالیت های سال های گذشته و طرح هایی که از قبل آماده و روی آن کار شده به طرف های مقابل ارائه دهند. عملکرد درست در این زمینه به طور قطع جواب داده و به راحت همه ی هزینه ها را تامین و حتّی سود دهی نیز قطعی خواهد بود. بنده خودم چنین اشخاصی را دیده ام که قراردادهای حسابی با شرکت ها و افرادی می بندند که محال است در حالت عادی این شرکت ها یا اشخاص حتی یک پوند هم حاضر به خرج کردن باشند. سایت مسابقات هم باید بسیار غنی و در تمام طول سال قابل دسترسی و بروز رسانی شده باشد.

7- داشتن تیم راهنما از ابتدای ورودی تا مسیر سالن ها و داخل آن بسیار لازم و ضروری است. داشتن پلاکارد کوچک در سمت چپ سینه با اسم و رسم و لباس مرتب و شیک متشکل از دختران و پسران جوان جزئی از این برنامه باید باشد. از میان این تیم گاه و بی گاه 2 نفر لباس های بزرگ عروسکی و شطرنجی پوشیده و در محوطه ی بیرون از مسابقات گشت و گذار زده و مردم را سرگرم و شاد می کنند. این کار بسیار آسان و کم هزینه، امّا بازدهی آن فوق العاده است.

8- قرار دادنِ چند شطرنج بسیار بزرگ و کوچک که قابل هستند در مسیر بین سالن ها و چنین فانتزی هایی بسیار به زنده بودن جوّ مسابقات کمک کرده و جذبه ی زیادی خواهد داشت.

9- در داخل سالن ها باید به صورت یک چهار راه (یا چند گذرگاه) به تماشاچی امکان داد تا بتوانند به میزها نزدیک شده و بازیکنان و بازی را ببیند. برای این کار رشته های زیبا با پایه های فلزی وجود دارد که به زیبایی سالن هم کمک می کند. در حالت عادّی کشاندن علاقه مندان به سالن مسابقات شطرنج کار آسانی نیست، حال اگر جایی برای نشستن نبود و نه رخت آویز و نه کافه و نه امکان دیدن مسابقات از نزدیک، همان تعداد اندک نیز در سال بعد رغبتِ چندانی به آمدن نشان نخواهند داد.

10- این بار که اثری از اتاق کنفرانس و خبرنگار و دوربین تلویزیون هم دیده نشد شاید هم بوده و از چشم بنده پنهان ماند! اتاق کنفرانس و ترغیب خبرنگار و دوربین تلویزیونی و امکان مصاحبه و عکس گرفت با بازیکنان از الزامات هر مسابقه ی بزرگ است. بنده خودم شیوه های مختلف برگزاری برای ایجاد فضای گرم در این سالن را در سوئد و انگلستان بارها دیده ام.

11- تماس با یک شرکت توریستی در رشت یا زیبا کنار و اعلام برنامه از طرف شرکت مذبور (مثلا یک روز در رشت و دیدنی های آن) و تماس با بازیکنانِ داخلی و خارجی در روز اول یا دوم جهت ثبت نام. برنامه ها باید خیلی دقیق و طبق زمان بندی که از قبل روی آن کار و فکر به مرحله اجرا در بیایند.

12- تهیه ی دقیقِ بولتن مسابقات و ارائه ی آن به تک تک بازیکنان و حاضر بودنِ یک دختر و پسر جوان با لباس شطرنجی و آرم مسابقات در محل مُنشی یا لابی هتل جهت ترغیب و ثبت نام و راهنمایی و رسیدگی به مشکلاتِ پیش بینی نشده.

13- در مسابقاتِ مختلف شطرنج و غیر شطرنجی، موزه ها و مراکز آثار ملّی و … در کشورهای مختلف اروپایی دیده و تجربه کرده ام که جوّ حاکم طوری است که به بیننده یا مراجعه کننده این احساس را می دهد که اینجا در این لحظه مهمترین نقطه روی کُره ی زمین است. از دربان گرفته تا شخصی که مسئول تحویل لباس گرفته تا رئیس و روئسا و مسئولین طوری با آرامش و خوشرویی و مقتدر و حرفه ای عمل می کنند، به طوریکه بیننده یا مراجعه کننده احساس می کند که اینجا و افراد حاضر و بودنِ وی در اینجا اهمیت زیادی دارد. تکرار و تمرین تا رسیدن به چنین امر مهمّی ربطِ زیادی به بودجه و توجّه و بی توجّهی ِاین و آن نداشته و شک ندارم که با تکرار و تمرین و خود باوری در کمتر از 3 سال به دست خواهد آمد. بیایید با هم شروع و نتیجه را ببینیم.

امیدوارم با کمک برگزار کننده و دوستان شطرنجی و ایده های خوبشان، در سال آینده شاهد برگزاری یک جشنواره ی زیبای شطرنجیِ دیگر، در  زیبا کنار باشیم.

ارسال پاسخ