خاطرات یک شطرنج باز قدیمی استان (قسمت دوم)

0

روز دوّم و دور سوّم مسابقات:

حریف دور سوم سارا استاد بزرگ “پیا کراملینگ” است که تقریباً سه برابر سن سارا سابقه حضور در میادین شطرنج را دارد در حالی که سارا در دومین سوپر تورنمنت زندگی اش دست به مهره شده است. پیا در مرحله اول سارا را شکست داد اما سارا یکی دو هفته پیش از آغاز جایزه بزرگ تهران، در مسابقات جبل الطارق با مهره سیاه با یک پیروزی درخشان انتقام سختی از او گرفت.در این روز خسته تر از روز قبل هستم. شاید باورش مشکل باشد اما در نیمه های شب مدام راهروی کناری و پلّه های آهنی و توالت های کثیف و بدبو و ظرف بزرگ زباله و گربه ای که به دنبال غذا در آن می گردد جلوی چشمان آمده و دعا می کنم که در طول مسابقات تماشاگرِ خارجی نداشته باشیم وگرنه آبرویمان برباد خواهد رفت. تشنگی و نبود یک بوفه در روز گذشته باعث شد که با دو جعبه ی بزرگ شیرینی و مقادیری زیاد آب و آبمیوه راهی فدراسیون شده و پس از عبور  از “راهروی نامطبوع”  بار و بندیل خودم را به سالن مسابقات، قسمت تماشاچی رسانده و چون میزی در کار نبود، نوشیدنی ها و شیرینی را روی زمین گذاشته و از گارد خواهش کردم که به حضار و کسانی که از راه می رسند تعارف نماید. اندکی بعد پدر و مادر سارا نزد من آمدند و مادرِ سارا از کادو و گُل و از این که برای حمایت و دیدنِ بازی های سارا به ایران آمده ام چندین بار تشکّر و قدردانی کردند.

در حالی نظاره گر بازی سارا و پیا کراملینگِ سوئدی هستم که پاسپورت سوئدی در جیب داشته!! و تنها فرزندم متولد سوئد است! 10 سال در سوئد زندگی و یک باشگاه شطرنج نیز در سال  1996 بنام «باشگاه شطرنج ایران» در شهر گوتنبرگِ (یوتبری) سوئد تاسیس و ثبت رسمی کرده ام. سوئد وطن دوّم من و خانواده ام محسوب می شود. استاندارهای بسیار بالا در سوئد و میل به پیشرفت و ترقی و خوشنامی سوئدی ها در دنیا زبانزد است. زندگی در سوئد خودبخود چیزهای زیادی به انسان می آموزد و میل به پیشرفت و ترقی را قویاً در انسان تحریک و تقویت می کند.

بازی سارا و پیا متعادل پیش می رفت که سارا در یک لحظه نزدیک بود با گرفتن پیاده a3 کار دست خودش بدهد که خوشبختانه بخیر گذشت. دقایقی بعد سوّمین مساوی ارزشمند برای نماینده کشورمان رقم خورد. بلافاصله پس از پایان بازی، بنده با کتاب و شیرینی از پله های آهنی سرازیر و خود را به وی رساندم و به استاد سارا و دیگران شیرینی تعارف کردم. چند عکس هم با ایشان و پدر مادر عزیزشان و “نیوشا افشار” دوست گرانقدرش که همه جا حیّ و حاضر بود و با برخی دیگر افراد، به رسم یادگاری انداخته و کتاب اهدایی آقای “احسان محمد اسماعیل” هم توسط استاد سارا امضاء شد.

روز سوّم و دور چهارم مسابقات:

امروز هم مثل روز قبل با دو بسته ی بزرگ شیرینی های تازه و مقادیری آب و نوشابه راهی مسابقه هستم. قبل از ورودی فدراسیون، مادر سارا را می بینم و اوّلین شیرنی را به ایشان تعارف کردم. مثل همیشه بی اندازه مهربان. البته پای همیشگی مسابقات یعنی پدر سارا را اندکی بعد در سالن می بینم. دیرتر دایی سارا هم به ما ملحق شده و بسیار موقّر و مودّب ابراز آشنایی و خوشحالی می کنند. اینجا حیرت می کنم چون این بار می بینم که دایی به حلال زاده رفته!

در تصاویر بالا حال و روز اسف بار بزرگ ترین بنر مسابقات را مشاهده می کنید و بهتر است من دیگر کامنتی به آن ها اضافه نکنم … امروز یک میزِ کوچک هم طبق درخواست روز گذشته ام، توسّط جناب پهلوان زاده رسیده و شیرینی و آب و نوشابه هم صاحب جا و مکان می شوند! امّا همچنان نه در سالن اصلی طبقه ی اوّل و نه اینجا جایی برای آویزان کردن لباس هست و نه کسی معترض!

شاید پیش خود بگویید که راجع به چنین چیز کوچکی که اعتراض نمی کنند اما اصلاحات از همین اعتراض های کوچک و مودبانه آغاز می شود. ظاهراً جامعه ی شطرنج ما در اعتراض نکردن در دنیا با اختلاف فاحش اول است. از رعایت حقوق تماشاگران گرفته تا چیزهای خیلی بزرگتر که دقیقاً در جلوی چشمانشان رخ می دهد مثل اعلام رسمی جایزه مسابقات به رقم 550 میلیون تومان!!!!!! که هم در کنفرانس مطبوعاتی گفته شد و هم در رسانه ها منتشر شد و هم در بولتن رسمی مسابقات درج گردید در حالی که جایزه مسابقات طبق اعلام رسمی فیده 60.000 یورو (حدود 228 میلیون) است یعنی حتی کمتر از نصف مبلغ جایزه ای که توسط برگزارکننده ایرانی اعلام شده …

دوستی قدیمی و هم تیمی شطرنجی دوران نوجوانی ام برای دیدن مسابقات و بنده، به سالن آمده و از وضعیت بدِ پله های آهنین و “راهرویِ نامطبوع” ناراضی ست. به یاد دارم با همین دوست شطرنجی در دوران نوجوانی و زمانی که بازی های پیچیده و دشوار را بررسی کرده و از آن سر در نمی آوردیم به هم می گفتیم: “این ها بازی شان خیلی خوب است و خیلی قوی هستند و این بازی در حدّ ما نیست!” و به بازی دیگری می پرداختیم. شاید هم به خاطر همین طرز تفکّر بود که هر دو در شطرنج بجایی نرسیده و در حدِّ تماشاگری پرو پا قرص، پیشرفت بیشتری نکردیم که نکردیم! دوست از راه رسیده در همین حول و حوش به دو بازی روی صفحه اشاره می کند که در یکی از آن ها حریف مات شده و دیگری در دام مات اجباری گرفتار! اینجاست که تازه متوجه می شوم که در این 3 روز آن چنان حواسم به بازی های سارا بوده که توجّهِ چندانی به بازی های 5 میزِ دیگر نداشته ام!

با این که حریف امروز سارا حریف نیرومندی بود اما دیدار امروز نسبتاً زود و با نتیجه تساوی به پایان رسید. حریف امروز سارا “جو ونجون” ملی پوش قدرتمند چینی و بانوی شماره 3 شطرنج جهان بود. “سارا” بازهم خیلی خوب و پر روحیه و مسلط ظاهر شد و حتی در طول بازی نیم نگاهی هم به پیروزی داشت!

پس از اتمام  بازیِ سارا بازهم از قسمت قرنطینه (تماشاچیان!) و از پلّه های پرتعداد و آهنی سراسیمه به طرف قسمت دیگر جهت دیدن سارا و حریف وی و گرفتنِ عکس و احیاناً صحبتی کوتاه، سرازیر می شوم امّا باز هم گارد طبقه ی اوّل و دوّم به راحتی اجازه ی عبور نمی دهند و ممانعت می کنند! این تُحفه تَتَرنایی که اینجا به اسم مسابقه ی شطرنج بین المللی در جریان است برای یک تماشاچی چون من، دستِ کمی از حال و روز یک بیمار جُزامی نداشته و قسمت تماشاچیان برایم حالت قرنطینه پیدا کرده است. بگذریم … “نیوشا افشار” امروز برای افزایش روحیه دوستش سنگ تمام گذاشت و یک خرس بزرگ به او هدیه داد.

فردا صبح عازم زیبا کنار و چهاردهمین دوره رقابت های بین المللی شطرنج جام خزر یکی از بزرگ ترین فستیوال های شطرنج قاره آسیا و حتی جهان هستم.

ارسال پاسخ